| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
آفتاب آمد میان دشت، چشمانم نشست
نغمهات در گوش دل، چون لحن بارانم نشست
نسخهی لبخند تو بر زخم جانم مرهمیست
بوسهات بر شعلهی شبهای سوزانم نشست
دستهایت باز شد مانند شاخه در بهار
دست تو در سبزهزار گرم دامانم نشست
چشم تو آیینهی راز جهانم گشته است
آه، وقتی خیره شد، آرام در جانم نشست
خواب دیدم با تو در ساحل قدم زد، موج دل
دیده وا کردم، خیال تو به چشمانم نشست
پیش تو، خورشید هم از چشم من افتاده بود
تا نگاهت بر دلم افتاد، ایمانم نشست
سایهات وقتی گذر کرد از دل بیسایهام
نور شد، بر تار و پود شب، چراغانم نشست
لحظهای با خندهات در خلوت دل آمدی
ناگهان آرامشی شیرین به طوفانم نشست
قلب من حیران شد از عطر نگاه روشنت
نور مه در سایهی پلک پریشانم نشست
در دعای نیمهشب نام تو را آهسته خواند
عطر یاسِ ذکرِ تو بر لبِ قرآنم نشست
چشم بستی، کهکشان در آسمانم گُل فشاند
نقش آن تصویر شیرین بر زمستانم نشست
تار گیسویت چو شب بر شانهٔ آفاق ریخت
موجِ مهتاب شبانه در بن جانم نشست
تا نفس دارم، دلم با عشق تو همخانه است
نام تو چون چلچراغی، بر شب جانم نشست
علیرضا گودرزی