| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
در غربتی با اندیشه ی سرد زمان
پرت شدم به عمق شب های بی صباح
گرفتار هیاهوی درون
از مرز جنون
بارها گذشته ام
حسرت آویخته بر گردن
زنجیر ، بر پای اراده ام
تکرار می کنم خود را بر دیوارها
گریه می کنند قاب عکس خاطره ها
چند لحظه در خودم خاموش
بیگانه می شوم با خویش
محکوم به نفس کشیدنم افسوس
در هوایی که کسی هم نفسم نیست
بغل می کنم چشم هام را
که فقط می بارد
ولی آفتاب دلم ، زندانی
نمی تابد
تالاب آرامشم سفر کرده
قرص ماه را با خود برده
در ظلمت شب
پرت شده از پنجره ، مردمک اتاق
دنبال روزنه ی نور می گردد
تا در چشم های من خود را ببیند
چه غریبانه گم شده ام در پیچ و خم جاده ی عشق
نشسته ام در انتظار طلوع ساحل
دریغا ، توفانی ، دریای دل
قایق ذهن
می خورد به صخره
جان می سوزد ، ذره ذره
می چکد آه در چاه نفس
بر نمی آید برون
ناتمام می ماند عبارت ها.
فرحناز نخستین شکوری