نیمه گمشده ام هست عزیز جانم

نیمه گمشده ام هست عزیز جانم
نیمه کامل شده اوهست تمام جانم

او ز آبان و دلش رحم و زاحساس پر است
من زمردادم و از سوز جگر نالانم

عهد بستیم به محضر من و او ما بشویم
تا زمانی که بمیرم به سر پیمانم


او سهیلی است که افتاد به چاه دل من
زین سبب گشته گران در همه جا انبانم

او برایم سه عدد دسته گل آورده وجود
هرسه گل هدیه بداده به من آن ریحانم

هدیه ای لایق او نیست که تقدیم کنم
من به انصاف به او هدیه دهم چشمانم

به امیدی که با هم برویم طول مسیر
او اول همسفرم بوده و او هم بدهد پایانم

گر نصیبم بشود باغ بهشت دور از او
هیچ لذت نبرم فکر کنم زندانم

عبدالنبی اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.