| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
هوا سرد است و برفی باد و بوران
زمین یخ بسته از سردی و هجران
درون خانهها گرما غنیمت
دیگر مثل قدیمها نیست دوران
نه از کرسی خبر هست و نه چایی
سماورها برفت با چای و قلیان
دیگر هرگز نباشد کودکانی
به گرد کرسی شب زنده دارن
تمام حسرت آن روزگاران
شده حسرت ، شده رویا برامان
به دور هم چه خوش بودیم و خندان
غروبها تا سحر با مادرامان
هزاران غصه میگفتند برامان
ز شاهنامه در آن غیرت فراوان
نه از مردی خبر هست و نه غیرت
نه از یاد بزرگان یاد پیران
همه خسته شدیم از هم گریزان
دگر حوصله ای نیست بهر دوران
زن و مرد و جوان سردیم و بی حال
کنار یک بخاری هست جامان
ز تنهایی و دوری و جدایی
همه سرگشته ایم نالان و گریان
هوا سرد است و برفی ،بلد و بوران
زمین سرد است زمان سرد است و هجران
سعید رزمی