هوا سرد است و برفی باد و بوران

هوا سرد است و برفی باد و بوران
زمین یخ بسته از سردی و هجران
درون خانه‌ها گرما غنیمت
دیگر مثل قدیم‌ها نیست دوران
نه از کرسی خبر هست و نه چایی
سماورها برفت با چای و قلیان
دیگر هرگز نباشد کودکانی
به گرد کرسی شب زنده دارن
تمام حسرت آن روزگاران
شده حسرت ، شده رویا برامان
به دور هم چه خوش بودیم و خندان
غروب‌ها تا سحر با مادرامان
هزاران غصه می‌گفتند برامان
ز شاهنامه در آن غیرت فراوان
نه از مردی خبر هست و نه غیرت
نه از یاد بزرگان یاد پیران
همه خسته شدیم از هم گریزان
دگر حوصله ای نیست بهر دوران
زن و مرد و جوان سردیم و بی حال
کنار یک بخاری هست جامان
ز تنهایی و دوری و جدایی
همه سرگشته ایم نالان و گریان
هوا سرد است و برفی ،بلد و بوران
زمین سرد است زمان سرد است و هجران

سعید رزمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.