-
تو نگاهی داری
سهشنبه 1 اردیبهشت 1394 16:01
تو نگاهی داری که به تنهایی یک کوچه تماشا دارد "سهیل ملکی"
-
این کلمه ها را توجیه کن
یکشنبه 30 فروردین 1394 15:35
این کلمه ها را توجیه کن این که مدام شعر شوند و از تو بگویند! هیچ دردی از دل تنگی هایم را درمان نکرده اند! نسترن وثوقی
-
همین که چمدانت را بر می داری،
جمعه 28 فروردین 1394 16:21
همین که چمدانت را بر می داری، همه می پرسند می خواهی کجا بروی .. اما وقتی یک عمر تنهایی ، هیچ کسی از تو نمی پرسد کجایی! انگار همین چمدان لعنتی، تمام ترس مردم از سفر است .. هیچ کسی از تنهایی تو نمی ترسد .. " علیرضا اسفندیاری "
-
مرگ رفتگر پیری است..
سهشنبه 25 فروردین 1394 15:29
مرگ ... رفتگر پیری است هر شب می آید و ایستگاه را از انتظار جارو می کند
-
آرزویم این است
چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:47
خسته ام از نوشتن. بیا از تو چیزی ننویسم برای خواندن تمام شعر هایم یک نگاه به چشمانم کافی ست آرزویم این است روزی قلم را از دستم بگیری به جایش آیینه ای در د ستانم بگذاری. چشمانم را در آن ببینم تا تمام شعرهای ناسروده ام را در آن بخوانم. مانی عابدی
-
من صد نگاه داشتم و
چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:46
او یک نگاه داشت به صد چشم می نهاد او یک ترانه داشت به صد گوش می سرود من صد ترانه خواندم و نشنود هیچکس من صد نگاه داشتم و دیده ای نبود "نصرت رحمانی"
-
می شناسم ات ،
یکشنبه 9 فروردین 1394 17:24
می شناسم ات ، روشن ، درست ، بی کم و کاست ، می شناسم ات مثل ماهی که دریا را ، مثل علف که عطر ِ اردیبهشت . می شناسم ات ، درست مثل آفتاب که روشنایی صبح را ، روشن مثل پرنده که آزادی را ، بی کم و کاست مثل انتظار که ثانیه شمار ِ ساعت را ... _ سید علی صالحی _
-
مهم این است که..
چهارشنبه 5 فروردین 1394 16:55
نشسته ام اینجا ... درست روی این نیمکت قدیمی ... کنار اولین خاطراتی که ... گم شده اند حالا ... روی همین نیمکت قـــدیمی ... که دیگر ... فرقی نمیکند چند نفره باشد ! مهم این است که باشد ... مهم این است که ... نیست !!! نسترن وثوقی
-
بر بالشی از خاطره بگذار سرت را
شنبه 1 فروردین 1394 10:23
بر بالشی از خاطره بگذار سرت را شاید که فراموش کنی دور و برت را سرچشمه ی معصوم ترین رود جهانی ای کاش خدا پاک کند چشم ترت را گنجشک من ، آهسته به پرواز بیاندیش تا باد پریشان نکند بال و پرت را من ماهی دلتنگ و تو ماه لب دریا می بوسم از این فاصله قرص قمرت را .. " ناصر حامدی"
-
تو رفتی
دوشنبه 25 اسفند 1393 20:30
تو رفتی ... و رفتنت بیش از هرچیز آمدنت را به یاد می آورد...! چه ساده آمدی ... آمدی... و با آمدنت من را به یادم آوردی و هرآنچه از من باقی مانده بود، ... همه را جان بخشیدی ... دستانت، به پهنای آسمان ، با سخاوت خورشید، دستان یخ زده ام را گرما بخشید... لبخندم را روح دمید، جانم را صفا و دلم را... عشق... امید... فردا... و...
-
دل گمراه من چه خواهد کرد
سهشنبه 19 اسفند 1393 20:56
لب من از ترانه میسوزد سینه ام عاشقانه میسوزد پوستم میشکافد از هیجان پیکرم از جوانه میسوزد هر زمان موج میزنم در خویش دل گمراه من چه خواهد کرد با نسیمی که از آن می تراود بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که میرسد از راه با نیازی که رنگ میگیرد در تن شاخه های خشک وسیاه .. { فروغ...
-
بهارآمده..
پنجشنبه 14 اسفند 1393 21:02
با یک بغل گل سرخ میآیم ! زخمهای قلبم شکوفه کرده است اما افسوس کسی گلهای مرا نخواهد دید بهار آمده همهجا پر از گل و شکوفه است ... "رسول یونان"
-
وظیفه من دعوت به زندگی ست ..
جمعه 8 اسفند 1393 09:41
هم از قساوت سنگ خبر دارم هم از بیرحمی آتش .. هم از باران های سرب هم از درازای روزهای گرسنگی .. هم از خودکشی نهنگ ها خبر دارم هم از ترک برداشتن تخم کبوترها از خزیدن مار زیر شیروانی های ساکت .. با این همه باید از گل ها حرف بزنم از دریاها اسب ها پرنده ها و رودخانه ها که از باغ های دوردست سیب و گل سرخ می آورند باید از...
-
پنجاه سال دیگر..
جمعه 1 اسفند 1393 09:24
یک روز، بلکه پنجاه سال دیگر موهای نوه ات را نوازش می کنی در ایوان پاییز و به شعرهای شاعری می اندیشی که در جوانی ات عاشق تو بود شاعری که اگر زنده بود هنوز هم می توانست موهای سپیدت را به نخستین برف زمستان تشبیه کند و در چین دور چشمانت حروف مقدس نقش شده بر کتیبه های کهن را بیابد... یک روز بلکه پنجاه سال دیگر ترانه ی من...
-
و فاصله تجربه ای بیهوده است
دوشنبه 27 بهمن 1393 09:33
و فاصله تجربه ای بیهوده است .. بوی پیرهنت اینجا و اکنون کوه ها در فاصله سردند دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید .. " احمد شاملو "
-
این منصفانه نیست..
پنجشنبه 23 بهمن 1393 20:35
این منصفانه نیست، من پیر شده باشم و تو در خیالم درست مثل روزی که ترکم کردی زیبا و جوان... همین شده که هیچ کس باور نمی کند معشوق من بوده باشی... کامران رسول زاده
-
غمگینم..
جمعه 17 بهمن 1393 21:36
غمگینم همچون گوزنی که بر دیوارهای کافه ای قدیمی به دنبال سرش می گردد و پوستش بوی عطر زنی را دارد که با کافه چی هم آغوش می شود هر شب .. " مهتاب یغما "
-
مقصدم باشی..
سهشنبه 14 بهمن 1393 09:30
دم به دم ایکاش راهی ات باشـم مقصـدم باشی! "سید علی میر افضلی"
-
بوی رفتن می دهی..
پنجشنبه 9 بهمن 1393 20:55
بوی رفتن می دهی ، در را باز می گذارم وقتی برو که گنجشک ها و ستاره ها خوابند ... « کیکاووس یاکیده »
-
مادرم میگفت..
چهارشنبه 8 بهمن 1393 10:32
مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است نمازش ترک نمیشود زیارت عاشورا میخواند روزه میگیرد مسجد میرود خیلی پسر با خداییست لحظه ای دلم گرفت ........ در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم می آورد دست های پینه بسته پدرم را دست های خدا میبینم زیارت عاشورا...
-
قرار بود برفی بیاید..
چهارشنبه 1 بهمن 1393 09:31
قرار بود برفى بیاید و مرا با خود ببرد... قرار بود برفى بیاید و من چترم را بردارم بزنم به برف تکه های روحم را با آن ببارم و گم شوم... در برف رفتن... زمستان از نیمه گذشته و خبری از آن برف نیست... پس من کجا گم شوم؟ چگونه؟ نجوا رستگار
-
موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن
جمعه 26 دی 1393 10:04
موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن سوز مرا به شعله ی آه م نگاه کن شاهم ولی به ملک بلا با سپاه غم ملکم ببین و موج سپاهم نگاه کن گفتی به من که : شام تو چون بگذرد به هجر ؟ شام مرا ز روز سیاهم نگاه کن بر درد من ز حالم اگر پی نمی بری بر گریه های گاه بگاهم نگاه کن تا صد سخن به نیم نگه باز گویمت ناز آفرینِ من به نگاهم نگاه کن .. {...
-
خیالم را که میهمان باشی..
دوشنبه 22 دی 1393 15:16
خیالم را که میهمان باشی ، زنبق های شعر از کویر واژگانم می شکفد . به اِعجازی شاعر عشق تو می گردم . و در عروجی نورانی ؛ یاد تو ؛ در صندوقچه ی سربه مُهر قلبم ، فرود می آید ... مگو بازی با کلمات است ! این احساس است که به مصاف آمده است . قهرت را غلاف کن ... { زهره طغیانی }
-
باران صبح نم نم می بارد..
جمعه 19 دی 1393 21:09
باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را !! شمس لنگرودی
-
یک با یک برابر نیست
دوشنبه 15 دی 1393 20:49
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟ یک اگر با یک برابر بودپس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟ معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: که «یک...
-
خیابان شعر بلندی ست..
جمعه 12 دی 1393 20:29
خیابان شعر بلندی ست وقتی من با قدم های تو قدم می زنم.. "مهدیه لطیفی"
-
آغاز کن مرا..
چهارشنبه 10 دی 1393 15:28
زیبا تمام حرف دلم اینست من عشق را با نام تو آغاز کردهام در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا … محمدرضا عبدالملکیان
-
خاطراتم بر باد رفته..
شنبه 6 دی 1393 20:42
میز هـا با من قهرند و صنــدلی ها از من می گریزند ! خاطراتم بر باد رفتـه و به فراموشی دچار شـده ام ! صنـدلی مجــاور که روزی بر آن نشستـه بودی مرا کنـار می زند از صنــدلی ام نشـانی تو را می خواهـد نزار قبانی
-
خودم را جایی جا گذاشته ام..
دوشنبه 1 دی 1393 21:21
خودم را جایی جا گذاشته ام شاید کنار تو در باغ های سیب شاید بالای تپه ها و یا شاید در جاده ای که جنگل را دور می زد و به د ریا می رسید روبروی آینه ایستاده ام اما از چهره ام خبری نیست! "رسول یونان"
-
رهاشدن..
جمعه 28 آذر 1393 15:44
همگان به جست و جوی خانه می گردند من کوچه ی خلوتی را می خواهم بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن و آسمانی برای پرواز کردن عاشقانه اوج گرفتن رها شدن "سید علی صالحی"