کاش با شعر می‌شد.

نگفته‌هایی اندر سینه دارم،
کاش با شعر می‌شد.
من از این دنیا دلی پُر کینه دارم،
کاش با شعر می‌شد.
جنگ و دعوای جهان را
شاهدیم در این میان؛
آرزوی صلحی دیرینه دارم،
کاش با شعر می‌شد.
آدمی عمر را کند هر دم وقف آرزو؛
از عمر، لذت بردنش را
کاش با شعر می‌شد.
در میان این هیاهو، درختان را چه شد؟
رنگ آن فصل‌ها، آن باران چه شد؟
گوییا دنیا دلش از آدمی پُر کینه است؛
صلح این دنیا و ما را
کاش با شعر می‌شد.

سجاد ابراهیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.