| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
خالیترین کنجِ خانه،
پُرترین نقطهی عریانیست؛
جایی که شعر،
تار میتند
شاید، امنترین گوشهی تنهاییست.
کُنجهای خلوتِ زندگی،
کاتبانِ معصومِ لحظههای عاشقانه اند
ما، آدمها،
هر جا که روحمان در تلاطم است،
در خود گم میشویم.
تو را همیشه دیدهام،
بیهیچ صدایی
در آن تهِ خانه،
کنار دیواری که
به پشتِ زندگی میچسبد.
و دلبستهای به پنجرهای
که رو به آفتاب باز است.
همیشه دلگیری
مثل بغضی
که سر در دامنِ انکار است.
به دنبال پناهی...
یا شاید فقط تنهایی.
کسی نمیداند
دل، در تو خانه دارد،
یا شاید تویی
که در گوشه،
... خانه را دلداری میدهی
تو آنجایی،
که خانه آغاز میشود؟
من
یک گلدان گذاشتهام
برای آغوشت.
فرهاد حیدری