| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
تعریف زندگی که در این دوره ، خسته است
از دل مپرس هیچ که آنهم شکسته است
ما را گناه چیست؟ که یزدان لا یزال
درهای رحمتش که زمانی ایست بسته است
پیوند دوستی مگرش رشته پرنیان
بود از گذشته ها، که کنونش گسسته است
دیگر که لفظ عشق ز دفتر ستردنی ایست
این میوه های عشق که بی جان و هسته است
آن طفل بینوا که بدارد سرشک خون
در انتظار لقمه ی نانی نشسته است
چشمی بر این سرشک روان کن در این دیار
فردا که مرغ جان تو از دست جسته است
ای نا نجیب مختلِس مال مردمان
دلهای بسته داری و لبهای پسته است
خوش گفت نازنین که در این دوره غریب
اشک خدا به پستو بر عارض نشسته است
یک آرزو مراست که جانم چو میرود
بینم دوباره باز بهاری خجسته است
جعفر تهرانی