اگر روزی فرو ریزد غبار غم ز شانه‌ها

اگر روزی فرو ریزد غبار غم ز شانه‌ها
جهان روشن شود از نور، ز مهر صبح و دانه‌ها

دل از اندوه برخیزد، شود هم‌پای آزادی
که هر زنجیر را بشکند به عهد عاشقانه‌ها

شب تاریک می‌گذرد، به شوق نور می‌آید
جهان می‌خندد از دل، در شکوه بی‌بهانه‌ها

بهار از پشت دیوار خزان سر برفراز آرد
نسیم از دشت می‌گوید سرود جاودانه‌ها

بخوان فاضل ز امیدی که دل را زنده می‌سازد
به یاد آن که جان می‌بخشد ز مهر عاشقانه‌ها

ابوفاضل اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.