مکتبِ عشقِ تو را هر مُدّعی استاد نیست

مکتبِ عشقِ تو را هر مُدّعی استاد نیست
هر کسی دارد به دستش تیشه ای فرهاد نیست

مویِ تو چون شب سیاه و رویِ تو ماهِ تمام
گشتم امّا در جهان دیگر چنین اضداد نیست

کوهی از غم در دلم امّا لبم خندان چنین
هر که لبخندی به لب دارد که او دلشاد نیست


صبر باید مرد را در راهِ عشق از درد و غم
چاره ی دردِ درون بی تابی و فریاد نیست

ای که میخواهی بدانی کیست عاشق چیست عشق
عشق صیّاد است و هر کس صیدِ این صیّاد نیست

آسمان پهناور است امّا، نه بر مرغِ قفس
آنکه افتاده به دامِ عشقِ یار آزاد نیست

علی پیرانی شال

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.