پنجره ها

پنجره ها
با بازوان ِ شکسته شان
درها
با فواره‌ای از کلمات در‌هم فرو رفته
و مرگ
در این میانه، مشتری می فروشد
آنجا که کهنه زخم‌ها
خود زخمی تازه‌اند
و رنج ها
پنهان ترین زوایای رویاهایت را با خنجری از رنج خراشیده اند
آنجا که  جام‌ها
درد  را تا مغز استخوانت دوانده‌اند
تنها می توان به روییدن حرفی تازه از دهان  رویاها دل سپرد.


لیلا رنجبران

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.