مرا از درد تنهایی بیاور اندکی بیرون

مرا از درد تنهایی بیاور اندکی بیرون
به یادت تا به کی آتش بگیرد این دلِ مجنون

رهایم کرده‌ای با گریه زاری‌های پی در پی
نمی‌فهمی چه دارم می‌کِشم با دیده‌ی پر خون

نمی‌دانی چه آوردی سرم ای جانِ جانانم
دلم غمگین، تنم ویران، تمامِ واژه‌ها محزون


اسیرم کرده‌ای در ماجرای تلخِ دلتنگی
چرا پایان ندارد اندکی این قصه‌ی ملعون

شبی گیجم، شبی گریان، شبی سردرگمم بانو
هلاکم می‌کند بعد از تو این احوالِ گوناگون

مهدی ملکی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.