نقاشی کرده ام تو را جزء به جزء

نقاشی کرده ام تو را
جزء به جزء
چشم در چشم منی
روی دیوار رو به رو
چشمهایت را میخواهم
برای ادامه زندگی
لبخندت را برای
حرفهای یواشکی
شانه ات را
برای آرامش
و دستهایت را
برای آغوش
آغوش به وقت دلتنگی


ساغر روحانی فر

معشوق تازه ی من

معشوق تازه ی من
دختری است با موهای موجی
که از دامن بادهای وحشی ترانه می دزدد
ترانه های دنباله دار
و تارهای زخمی موهایش
چیزی از جنگل های شمالی
می داند

معشوق تازه ی من
به طرز تازه ای باد را بو می کند
مثل دریا که نفسِ بریده ی ماه است
بر پیشانی موج

شیهه ای بلند
دارد گره می شود با باد
از سمت تیره ی من
ماه
تازه می شود


آسیه_حیدری

تمام فانوس های جهان را هم که روشن کنی

تمام فانوس های جهان را
هم که روشن کنی
شـب، شـب اسـت.
مـرا ببـوس،
آدم دلش که روشن باشد
تمام شـب‌های تاریخ را هم
طاقت می آورد.

معصومه_صابر

دوستت دارم

دوستت دارم

و عشق تو از نامم می تراود

مثل شیره ی تک درختی مجروح

در حیاط زیارتگاهی.

(شمس لنگرودی)

آمد به فلک نور ز عرش مه قدار

آمد به فلک
نور
ز عرش مه قدار
تابنده جولان
نفسی ده
پریان را
ای جام طریقت
قبله ی عالم
بدوان
بدوان
سرخ به پیمان
جان رفته ز کویت
نظری ده
باده
به دیدار
بازار فلک
می
به تمنا نفروشد
ای صاحب کعبه
شمس
به باید
به در کلبه ی افلاک

منیره کاوری

مرا ببخش اگر نتوانستم

مرا ببخش اگر
نتوانستم
بیشتر از این برایت جوان بمانم
تقصیر روزگار بود ؛
روزهای نیامدنت را
روی دیوارِ صورتم خط می کشید...


مینا_آقازاده

شرحِ فراقِ تو را زبانِ من ،

شرحِ فراقِ تو را زبانِ من ،
چگونه بیان کند!؟
جز قلم ،چه مانده برای دل!؟
که قصیده ی زخم را عیان کند!


روح_انگیز_هاشمی