وقتش رسید امروز،باشد زمان دیدار

وقتش رسید امروز،باشد زمان دیدار
سلولهای خوابم گشتند باز بیدار

در بند حبس رفتم وقتی برفتم از پیش
امروز دیگرم نیست،اینجا حصار و دیوار

در آن فراق یاران ، دلداریم بدادند
ممنون دوستانم ، آذین نموده بازار

لبخند غنچه ها را بر روی خویش دیدم
نیلوفر حیاطم گل کرد و ریخت از دار

الحق فراق سخت است، آنهم فراق معشوق
کانون غصه بودم،آ ن غصه عین پرگار

خوش میرسد در امروز ، پایان روزه باشد
آن غنچه لب بگیریم ، این بهترینِ افطار

من نا امید بودم، در نا امیدی الحق
پایان شب سپید است این را کنید تکرار

دنیای ما عجیب است روزی غم است و غصه
آخر رود مصیبت، شاهد مغول وَ تاتار

کاشم همیشه باشد این شهر پر طراوت
بینم کبوتران را سبزینه ها به منقار


جعفر تهرانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد