| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
وقتش رسید امروز،باشد زمان دیدار
سلولهای خوابم گشتند باز بیدار
در بند حبس رفتم وقتی برفتم از پیش
امروز دیگرم نیست،اینجا حصار و دیوار
در آن فراق یاران ، دلداریم بدادند
ممنون دوستانم ، آذین نموده بازار
لبخند غنچه ها را بر روی خویش دیدم
نیلوفر حیاطم گل کرد و ریخت از دار
الحق فراق سخت است، آنهم فراق معشوق
کانون غصه بودم،آ ن غصه عین پرگار
خوش میرسد در امروز ، پایان روزه باشد
آن غنچه لب بگیریم ، این بهترینِ افطار
من نا امید بودم، در نا امیدی الحق
پایان شب سپید است این را کنید تکرار
دنیای ما عجیب است روزی غم است و غصه
آخر رود مصیبت، شاهد مغول وَ تاتار
کاشم همیشه باشد این شهر پر طراوت
بینم کبوتران را سبزینه ها به منقار
جعفر تهرانی