وقتی که در خیال خودم آفریدمت

وقتی که در خیال خودم آفریدمت
هر بار آمدی به تمنا خریدمت

پیچید عطر ناب تو در کوچه و گذر
هم‌چون نفس به سوی وجودم کشیدمت

از هرم بودنت نفسم بوی گل گرفت
با بوسه‌های‌ عشق چو مجنون چشیدمت

تنهاترین ترانه‌ جان‌بخش زندگی
تو نغمه‌خوان شدیّ و من از جان شنیدمت

تو روشنای جانی و در جانم آمدی
دل غرق نور کشت همان دم که دیدمت

سختی کشیده‌ام به مسیر رسیدنت
تو آمدیّ و از دل و جان سر کشیدمت!


بیژن_عظیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد