کویر، ای خاک جان تفتیده عشق

کویر، ای خاک جان تفتیده عشق
سر زلف به هم پیچیده عشق
بساط عشق بازی در بیابان
امید خسته وخوابیده عشق
تو چون فرش نفیس پای خورده
ویا هم بستر فهمیده ی عشق
نگین حلقه ی شب زنده داران
ترازوی به حق سنجیده ی عشق
به لطفت میشود بر پا در این دیر
بساط از میان بر چیده ی عشق
به شب محفل نشینانت ستاره
پناه هرکه شد، غم دیده ی عشق
چه گویم تا که حق ات گفته آید
کویر، ای دیده ونادیده ی عشق
که من مهمان خوشبخت تو بودم
وتو زیبا چو نور دیده ی عشق
یکی لطف از تو دارم یادگاری
همان گردِ گران گردیده ی عشق
اگر قصد سفر کردی به کویم
دوپایت معتبر بر دیده ی عشق


سید محمد شجاعی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد