گاهی دل نه شانه می‌خواهد

گاهی
دل
نه شانه می‌خواهد
نه راه‌حل
فقط
کسی که بگوید:
«حق داری خسته باشی»

ما
در ازدحام نقش‌ها
خودمان را گم کرده‌ایم
میانِ
بایدها
و ترسِ دوست‌داشتنی نبودن

کودکی درون ما
هنوز
با زانوهای زخمی
منتظر است
کسی دستش را بگیرد
نه قضاوتش کند

زندگی
همیشه قهرمان نمی‌خواهد
آدمی می‌خواهد
که بماند
نفس بکشد
و از نو
خودش را
دوست بدارد

اگر پرسیدی این شعر چیست
بگو:
تمرینِ ماندن
در جهانی
که بلد نیست
آرام دوست بدارد


میعاد عصفوری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد