اگر آن ترک تبریزی به دست آرد دلِ ما را

اگر آن ترک تبریزی به دست آرد دلِ ما را
فدایِ خنده‌اش سازم صفایِ هر دو دنیا را

درخشان‌تر زِ مهتاب است، و شیرین‌تر زِ گل‌چیدن
به نازش می‌توان بخشید جهانِ شور و غوغا را

نه تبریز است در یادم، نه دنیا مانده در چشمم
که او آموخت بر دل‌ها رموزِ ترکِ دنیا را

به خالِ هندویِ او ماند شبِ آرامِ دلداری
که می‌بخشد به دل‌ها، شکیبِ بی‌مدارا را

چو بلبل بر لبش خوانم، ز شوقش شعله می‌گیرد
که در مژگانِ او یابم نگاهِ پُرتمنا را

اگر خواهد، به نازش هم بسوزد صد دلِ عاشق
به شوخی خنده‌ای سازد، ویران کند دنیا را

به بوسه گر دهد رخصت، جهان از یاد خواهم برد
که در آن بوسه می‌چشدم شرابِ جان‌فزا را

و من در دفترِ دل‌ها نوشتم با قلمِ خونین:
که دختِ ترکِ تبریزی ربود از من تقوا را

علیرضا عیوض نژاد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد