پیش از واژه، زاده شدی؛

پیش از واژه، زاده شدی؛
پیش از بودن.

در هر «می‌خواهمت»،
هنوز صرف می‌شوی

من،
در هر تپش، ادامه‌ات می‌دهم؛
مثل نفسی که نمی‌گذرد،
مثل شعری که خودش را می‌نویسد.

در زبانِ پوستم،
حاضرِ همیشه‌ای.

تو در گردشِ سیاراتی،
در انحنایِ کهکشان،
در خوابِ پرنده‌ای که مهاجرت را از یاد برده

ای فعلِ بی انقطاعِ هستی.


صدیقه بیگلری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.