تو را می‌بینم و در دلم،

تو را می‌بینم و در دلم،
حال و هوای عاشقانه می‌پیچد.
میان عشق و ذوق و ترس در سینه‌ام،
حال و هوای عاشقانه می‌پیچید.
اگرچه خود را از تو دور می‌کنم اما،
هنوزم تو را یار عاشقانه می‌بینم.
در چشمان تو، آیینه‌ای از رویاست،
که قلبم را به سوی نور می‌خیزد.
نسیم از گیسوانت بوی گل آورده،

و در هر تار مویت، یک شعر می‌ریزد.
اگرچه راه من در سایه‌ها گم شد،
تو را در روشنای عشق می‌یابم.
چو بارانی بر کویر خشک جانم، تو
که در دل‌سنگ، گل‌های نو می‌روید.
صدایت، نغمه‌ای در گوش جانم شد،
که هر آهنگ آن، وصله و پیوند جانم شد.
بمان با من، که بی‌تو شب پریشان است،
و با تو، صبح‌ها رنگین‌تر از خواب است.

امیر حسین میهن

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.