| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
نبودنت نه یک غیابِ خالی ،
که یک حضور پر فشارست...
فشاری از جنسِ جاذبه ای که ستاره را ،
بکوبد به مرکزِ خویش ، پیش از انفجار...
و منی که ،
پوست می اندازم از هرآنچه بوده ام ...
این نه وفاداری ست !
که ناگزیر شدن ست ...
چنانی که ،
مرا از تو گریزی هم نباشد !
شنیده ای که عشق پُل است ؟
ما اما تمام پل ها را سوخته ایم
که تنها یک مسیر بماند
مسیری به مرکزیتِ مبهم نیازمان به هم ...
اگر فردا
جهان به یکباره فرو بریزد
وهمه ی اعداد تبدیل به صفر...
من در همان صفرمطلق ،
به دنبال ریشه های تو خواهم بود ...
آنجا...
در آنسوی مرزِ پر از اواهامِ روزمرگی های چروکیده ،
به صداقت کلام خود،
که " مرا تو بی سببی نیستی " سوگند میخورم.
سوگندی از جان نه
از زبان نه
که وام دارِ حضور و تنفسِ مضاعف تو باشد...
نگذار تاریخ از ما به نامِ دیر باور ها یاد کند !
ما که در رستاخیزِ کوچکِ هر دیدار ،
باهم ،
یک جهانِ جدید را متولد می شویم ،
و مومنیم به ناپایداریِ ابدیِ آن...
ما که میدانیم
وفاداری مان !
تکرارِ نامِ هم ، در سکوتِ زندانِ ذهن هامان ،
تا ابد ،
و در قدم زنانِ این روزمرگی ها
نفس گیر خواهد ماند...
فرشاد عبدی