من سار کوچکی را می‌شناسم

من سار کوچکی را می‌شناسم
که پیام‌آور نابودی روزهای من است.
لانه‌ای دارد که بِه از کاشانه‌ایست
که من آن را با ادراکی از قفس می‌نگرم
و روز به روز در آن شکسته‌تر از دیروز می‌شوم.

هیهات،
غبطه می‌خورم به آن سار
که ساکن شهر ساز و سرود است و آواز
چه سعادتمند است که هر روز
نظاره‌گر آن غنچه‌ی زیبا روست
و آسمانی که
نظر می افکند بر آن خورشید پر فروز

من این امید را به گور خواهم برد
که به جای آن سار کوچک باشم و
آن ستاره‌ی درخشان هرروز
از پنجره‌ی آسمان آبی
برایم چشمک بزند


مهدی غلامحسینی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.