| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
نگو با من ز دنیا، کان خیالِ خامِ ویران است
نگو با من ز فردا، دل در آتش مانده عریان است
نه در آیینه پیدا بود، نه در فانوسِ افلاک
تو آن نوری که پیش از نور، در خلوتگاهِ پنهان است
جهان در پردهی وهم است و ما بیرون ز پنداریم
کجا شب؟ کِی سحر؟ آنجا که ما را نام و عنوان است
من از سدره گذر کردم، نه با پروازِ جان خویش
که هر پر بر تنم افسوسِ یک روزِ پریشان است
تو را دیدم، نه در دیدن، نه در معنی، نه در صورت
تو آن صوتی که هر خاموش را لبریزِ طوفان است
نه فاضل را توان گفتن، نه شرحِ او به جا ماندست
که در گمگشتگی، صد مرتبه آگاهتر از آن است
ابوفاضل اکبری