اینجا در میانِ حجم شعرهای ویران

اینجا
در میانِ حجم شعرهای ویران
که بِسانِ گورستانِ واژگان می‌ماند
آدمی
می‌مانَد که بنویسد و بگریزد
یا بمانَد و بنویسد و بگریَد؟

اینجا هجای نوشتن خونین است و
هوا بسانِ باتلاقی می‌مانَد
که شاعر می‌بلعد؛
و من مدام
واژه قِی می‌کنم،
و آسمان چه غیظِ کبودی دارد.
واژه‌های منقبضِ مفلوک
در ردای مرگ تدریجیِ خاموش
و خون
که بوی واژه می‌دهد اینبار.
در تضاربِ خون و شعر
یک بار بی‌غرض
یک شعر زنده ماند!
شاید برای صبح
یا در دلِ غروب
فرزندهایمان
شاید ورق زدند
این شعرِ زنده را.
امید بسته‌ام
شاید در آن زمان
همواره "شعرِنو"
یک شعر تازه است
در تارو پودِ این بی‌شاعرانگی.


علی مقدم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.