شفق در وجودم طلوع کرد

شفق در وجودم طلوع کرد
‌دستانت که گهواره شدند
‌و روحم را در آرامشی بی پایان
‌ تاب دادند
‌نور دیوار بلورین فاصله را خرد کرد
‌و تندباد پیراهن عشق را دردید
‌آن گاه میان من وزمین
‌گوئی سرانجام
‌پرچم سپید صلح

‌بر شانه های شفق
‌برافراشته شد

نازنین رجبی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.