| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
گوشه ای از دلم جدا شد.
حبابی از دل حباب.
با باد رقصید.
نازی کرد و بالاتر.
غمزه ای کرد و بیشتر.
و صعود.
صعود تا جای پای خدا.
آری حباب دلم
جای خدا نشست.
فارغ از دل.
فارغ از جان.
حباب دلم از اوج
به تماشای دلم نشست.
این پایین
تنها و زل زده به آسمان.
حباب دلم اشک ریخت برای من.
برای خاک.
برای کودک.
حباب دلم چه بیخود از خود
آسمان شد.
گوشه ای از آسمان
خیس از اشک اما
جدا از خود.
در اوج.
گوشه ی آسمان پایین آمد.
نزول اجلال
از دل مادر.
گوشه ی آسمان
به زمین آمد
و بر دلم نشست.
حباب حیران خیره به آسمان.
گوشه ی دلم حبابی از آسمان شد.
گوشه ی آسمان حبابی از دلم.
این بود ملاقات من
با خدا.
سحر غفوریان