| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
نتوان گریخت از تو که تو در میان جانی
نه خیال دور دستی نه ز توست هیچ نشانی
به تو بستهام دلم را، زِ جهان بریدهام من
نه امید دیگری هست، نه رهی به بدگمانی
سخنی نمیزنم من، که تویی فراتر از حرف
چو حدیث روشنایی ، به دهان من زبانی
نرهان مرا ز این بند که از این بهترم نیست
چه خوش است این اسارت به سلول مهربانی
نه به جستوجو بیابم، نه به کشف و نه به منطق
تو خود آمدی درونم، به هزار و یک معانی
نه گسستنیست این عهد، نه گذشتنیست این عشق
تو بمان درون جانم، که برای من جهانی
سجاد ممیوند