| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
برآ ای دل از عمق ظلمت به آهی
که شب میتند در ضمیرت سیاهی
جهان سفرهای زهرِ آگین خاموش
که هر لقمهاش آتشی محض و مخدوش
دلم چون درفشی است در باد حادث
گرفتار طوفان زخم و مباحث
شکستم ولی بوی پیراهن آمد
ز دهلیز تاریخ شیون زن آمد
جهان چاه تکرار و من یوسف اندر
به تعبیر خوابی است این رنج بس تر
نه دستی نه شمعی نه فانوس امید
فقط داغهایی است چون داغ تبعید
صدایم شکست از سکوت شبانه
نگاهام خموش از غبار زمانه
نه آرامشی مانده در خشت و در گل
نه جانی به لبهای خسته است ای دل
دل آیینهی زخمی قرنها شد
که با آه یک قوم نغمه به پا شد
کفن پرچم نارس آرزوهاست
لباسی که بر قامت کور سوهاست
نهال امیدم تبر خورد هر روز
ز دستان خشکی چو باران تب سوز
چه فرق است بین شب و روز اینجا
که فانوس با مرگ همسایه شد تا
مرا زادگان فریب آفریدند
که با اشک سقف جهان را کشیدند
نفسهای ما شعلههای نهان اند
که در سردی قرن بیخانمان اند
چه شبها که وجدان فریاد میزد
و فطرت به زنجیر بیداد میزد
معصومه حیدرپور