| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
کلاس، پر شده است از سکوت و تنهایی
چقدر بی تو خزان می شوم؛ نمی آیی؟....
کنارِ صندلی ام، صندلیِ تو خالی ست!...
دلم برای تو پر پر شده، نمی آیی؟
هزار بار گرفتم اجازه از استاد
برای زنگ زدن اما تو بر نمی داری...
کلاسِ شیمیِ آلی تمام شد، حالا
من و حیاطِ بزرگِ شریف و تنهایی...
توهّمی شده ام، باز هم تو را دیدم
و باز هم "تو" نبودی ؛ دوباره بی خوابی...
شنیده ام که تو در یک تصادفِ ناجور
سرت شده متلاشی!... چه چرت و پرتایی
شبِ گذشته که از دردِ قلب، خوابم برد
دوباره در دلِ خوابم، 'تو" آمدی...آری!
منی که ماه پرستم، تویی که ماه شدی...
چگونه با تو بگویم چقدر زیبایی؟!...
چه حلقه ای زده اشکت به دورِ چشمانت
چو آسمان شده ای، با دو چشمِ دریایی...
همان زمان که تو را در بغل گرفتم، حیف!
پریدم از دل و خواب و... دوباره بیداری...
جوانِ بیست و چهار ساله ای، شبی تا صبح
تمامِ مویِ بلندش، سفید شد؛ آری...
به گریه های من اما چقدر می خندند
که سالهاست که او رفته... باز بی تابی؟!
چقدر این دلِ من، لک زده برای تو، عشق!
بگو به من، که کجا رفته ای به تنهایی؟!...
زینب اشرفی