این دل مرید گوشه‌نشینان کامل است

این دل مرید گوشه‌نشینان کامل است
اما هنوز بنده عشاق واصل است

خون جگر چکیده ز غم در فراق دوست
دریای سرخ، خونِ دلِ تنگِ ساحل است

این شعله‌ها که سرکشد از هیمۀ جنون
آتش زند به خرمن هر کس که عاقل است

آبستنم ز سیلِ حوادث ولی چه باک
دستانِ عرشِ معجزه‌گر بین که حائل است

هر نغمه‌ای که می‌شنوی از دهان عشق
آوای دلکشی‌ست که از عمر حاصل است

تا آن زمان که قسمت ما فقر و ماتم است
هرگز گمان مبر که خداوند عادل است

روزی که چرخ بر سرم آوارِ غم کند
شهد و شکر به کام دلم زهرِ قاتل است

تا صبحِ حق به شامِ دغل گشته مبتلا
آنکس که دم ز حق زند امروز باطل است

ناصر غمین مباش که ستایش نمی‌شوی
دنیا کند ستایش آن کو که جاهل است

ناصر زاغری تفرشی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.