بی قرارت می شوم، وقتی قرارم میشوی

بی قرارت می شوم، وقتی قرارم میشوی
تا که از پائیز می گویم، بهارم میشوی

آسمان را می شکافی، اَبرها را می بری
در دلِ شب، روشنایِ شامِ تارم میشوی

بارها رنجیدم از سوزِ زمستانهای سرد
غافل از اینکه توهستی برگ و بارم میشوی

دل بُریدم از همه دلبستگی ها چون تو را
در نهان دیدم که عشقِ روزگارم میشوی

ساکت و آرام می گویم که دنیا نشنَوَد
عشقِ بی همتای من،، روزی نگارم میشوی

لحظه هائی که تو را خواندم میانِ هر غزل
در دلِ ناباوری دیدم که یارم میشوی

آسمان می بارد و آرام تر از رقصِ باد
می رسی آرامشِ این قلب زارم میشوی

گرچه امشب خط خطی هایِ دلم بی انتهاست
دانم آخر، روزِ محشر، اعتبارم میشوی


معصومه یزدی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.