در حواسم خم ابروی تو را یاد آمد

در حواسم خم ابروی تو را یاد آمد
که در این ورطه بیابان نشود همره ما
خم ابرو یت چو شود همره گیسوی کمند
به شکار آورد آهوی گریزنده ز ما
به طلب همره آن بادیه گشتم که تو را نوش کنم
چو رسیدم به سرایت نه تو بودی و نه ما
مطربا مجلس وصل است به طرب تار بزن
که من و یار به آدینه نظر داشته و فرصت ما
به نظرگاه امام و به وصال مهدی

همه عمر فدا گشته به دیدار و نظرسنجی ما

سیدحسام الدین حسینی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.