مهربان تر نگاه اَم کن

مهربان تر نگاه اَم کن
سُراغِ ستاره را
درسوگِ شکوفه ها قاب کرده ایم
هاله ای / از دور
حیرانِ / میخ هایِ دیوار است
حیرانِ آونگی ست
که / درلفافه / زمانِ رفته را اعلام می کند

کمی / مهربان تر نگاه اَم کن
تاسایه یِ ستون هایِ /کالِ هراسِ معابد
تهدیدی / برایِ چهره های آشفته نباشد
ترس وُ سرسام
به لحظه هایِ آونگ نیآویزد
لب هایِ داغِ این واژه هایِ درآتش
چایِ سرد ننوشد

گمی ... کمی ... مهربان تر نگاه اَم کن
بی مرز وُ فاصله / حتّا اگر
همه یِ گُل هایِ جهان
سیمِ خار دار باشد
یا / هوسِ یک سبد خورشید
قطره هایِ اشک را
بتاراند ...


فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.