دوستت داشتم

دوستت داشتم
بی‌هیچ قرار قبلی،
بی‌هیچ قولی،
بی‌هیچ سهمی از نگاهت.

من آن‌قدر
در تو حل شدم
که خودم را
یادم رفت.

تو اما…
حتی ردّی
از اسمم
روی خاطراتت نکشیدی.

هر روز
تو را صدا زدم
در سکوت،
تو هر بار
از کنار دلم
بی‌صدا رد شدی.

دوستت داشتم،
نه برای اینکه دوستم بداری،
برای اینکه دلم…
نمی‌توانست
دوستت نداشته باشد.

و حالا
من مانده‌ام
با یک دل خسته
و عشقی
که فقط
از یک طرف
شعله می‌کشد.


هامون حافظی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.