قول ها خاک می خورد

قول ها
خاک می خورد
گوشه ی پنجره ی انتظار

گنجشکی
ناخنک می زند
خرده های امید را

و زنی مبهوت
می اندیشد
به آبرویی
که از عشق رفته است
نمک گیر

سینی چای در دست
میهمان می شوم تو را
در قاب تنهایی

می نشینم کنارِ خاطره ات
تعارف می کنم
به نگاه خاموشت
فنجان چای را
تر کن لبی
شاید شیرینیِ خیال
نمک گیر کرد
تلخیِ نیامدنت را
آمدی
ماندی
و خاطره ساختیم
سکوت

الفبای حرف هایم را
گم کرده ام
در ازدحامِ گوشهای ناشنوا
و سکوت
آخرین اسلحه است
برای پایان دادن
به همهمه ی بودنی های پوچ


مریم ابراهیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.