چه رازی در جهان پنهان، به هر ذره نمایان است

چه رازی در جهان پنهان، به هر ذره نمایان است
که گاهی مهر می‌بخشد، گاهی زهرِ هجران است

جهان چون دفترِ عشقی، نوشته با غبارِ دل
حروفش از جنون پر شد، کلامش بوی ایمان است

فلک پیمود ره‌ها را، به هر کوچه، نشانی داد
که در هر قلب، شوری از غم و شادی به پایان است

دل از عشق آفریده شد، زمین بر مهر برپا گشت
به این دریا که می‌نگری، عمقش رازِ انسان است

بخوان فاضل، ز این قصه که آغوشش پُر از حیرت
جهان با عشق می‌چرخد، دلِ عاشق چو پیمان است


ابوفاضل اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.