کنی ظلم و ستم بر مردم زار

کنی ظلم و ستم بر مردم زار
گمان داری خدایی نیست در کار

ندارد چون خدا چوبش صدایی
شود افعی یکی از هر دو تا مار

چنان زهری خوری در جام جانت
که در دم جان دهی ای مردم آزار

درون پیله‌ای از زر چو کرمی
به خوابی تا قیامت ای تبهکار

ز بس هستی سیه کار و سیه‌ روز
همه از دیدن روی تو بیزار


فروغ قاسمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.