پاییز،


سایه های خودش را فریاد می کشد.
مسرور به اینکه،
تنهایی را درباران زمزمه می کنم.
خیالی سخت،،
در ریزش نم نم باران است.
ترنمی آرام ،درنغمه های ملال،
ورد زبانم.
خلوت کوچه ها را در می نوردم.
دستهایم درجیب.
فریادم در گلو،
پاهایم خیس و یخ زده،،،،

وامانده پشت برکه ای از خاطرات.


حجت جوانمرد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.