| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
پیغامبر از سینه ی من تا دل تنگت
یک واژه ی تر بود
در ذهن بچرخید و
قلم گوشه ی لب،
باز بگردید و
ورق، خیره به دستان و قلم
باز بغلطید
یک سطر نوشت و
به دلم باز نچسبید
بر کاغذ دیگر بنویسم...
سلطان دلم...
نه نشد
چه بنویسم؟
بر پیکره ی شعر نوشتم
محبوب منی، عشق منی، یار تویی، تو
کاغذ به خراشیدن آن پاک کنِ زبر بفرسود
یکبار دگر کِلْکِ سیه باز بفرمود
« شاهِ دل من،
ماه وَشَم»
نه نشد، بیش از آنی...
بر لوح سپیدم
به سکوت،
شعر نشاندم
بوسیدم و
بر بال کبوتر بنشاندم
از پنجره دیدم
که گرفتی و
بخندیدی و
بر سینه نشاندی
از شوق بلرزیدم و
خندیدم و
یکباره قلم در تب وتاب تو برقصید
یک جمله کوتاه نوشت و
به تماشای اثر ،
شاد بیاسود
اینک تو بگو
ردِّ قلم بر دل کاغذ چه بفرمود؟
میترا کریمیان