بگو که جنون و عشق چه اشتباه بود

بگو که جنون و عشق چه اشتباه بود
که مرا همه عمر زان نهی و گناه بود
ندانی که دار المجانین است دنیا؟
دنیایی که از خطا به عاقلی پناه بود
بیندیش که این همه میوه‌ی بهشتی
از ابتدا پوچ شدن در مسیر و راه بود
این همه مسیرِ قدم زدن گذاشت
انتخابت ز ابتدایْ راهِ تباه بود
بیمتم نباشد همچو عزیز مصر شو
کز قعر چاه چشم او به سوی ماه بود
من بگویم که حقیقت عشق بایدی
با یازده ستاره رهسپارِ چاه بود
چه عزتی دارم من در این اوج بندگی
چنین محبتی در کدامین جاه بود
بین که عاشقان بند او شدند و رها
رهایی‌اَت فتادن به اسیرگاه بود
بیا قطره شو از ابر تیره رها
ندانی که فتاده دریا چه آگاه بود

فرداد یزدانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد