نه خانه‌ات را به من می‌سپاری

نه خانه‌ات را به من می‌سپاری
نه در خانه‌ات می‌مانی
چه فرقی می‌کند
من‌ از بی‌خانمانی
خانه‌ای پیدا می‌کنم
تو از خانمانی
بی‌خانمان‌ می‌شوی

گودیِ قبری که برایم کنده‌اند
برای یک همیشه
از این کارتن خوابی
نجاتم می‌دهد
این خانه راه به آسمان دارد
اگر چه آسمانش از خاک است


من خانه‌ام آباد می‌شود
تو
خودت که هیچ
لااقل
مواظب خانه‌ات باش
این‌ درد، خانمان‌سوز‌ است
خانه که به درد نشست
شکست چاراستخوانش
حتمی‌ست

چه فرقی می‌کند
سوختن سوختن است
چه با آتش
چه با آهک
مُهم‌
خاکستری‌ست که
به گَنگ
نمی‌سپارند

رویای آسمانم‌ اگر چه خاکی‌ست
ولی دلم دلتنگ جرعه‌ای آب است
و کمی هم اگر لطف کنید فاتحه‌ای
بر سنگ مزاری که نمی‌دانم
کدامین ستاره
روبرویش چراغ می‌شود

ضیغم نیکجو وکیل آباد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.