| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
در جان و دل یخ زده ی من چه نشاندی
بر جلد کتاب ام چه نوشتی و چه خواندی
تا حوصله را از من دل خسته گرفتی
بی مایه در این عصر به انفاس کشاندی
خواننده ی آواز بلندم، شب قدر است
تا باز بر این جمله ی بی پرده چه راندی
شاید مثل مرد خدا بوده و خوانده است
این واژه ی بی رنگ تکلم که دواندی
بر یاسمن لحظه قراری تو بیفشان
آن لحظه که پر بود از آن توبره ی گاندی
وابستگی آن جاست که خمیازه ی دنیا
دل برد و روان ساخت وجودی که رهاندی
تا از رخ صحرا تو غباری ننشانی
پیداست که معنای سعادت نچشاندی
حسین احمدپور