شبها بیدارم و با یاد تو تنها موندم

شبها بیدارم و با یاد تو تنها موندم
همه ی تنهایی هام رو واسه کاغذ خوندم،

تو که خوابی و نمی دونی همش بیدارم
توی هر کوچه می گرده همه شب افکارم،

نکنه دستهای سردت توی دستی باشه
چشمای ناز و قشنگت توی چشمی واشه،


انگاری صد ساله رفتی بد جوری بی خبرم
پنجره میگه دوباره تو میشی همسفرم،

منم و چشمای خیسی که دیگه خسته شده
لبهای خشک و صبوری که دیگه بسته شده،

نم نم بارون چشمام دیگه رنگین کمونه
قناری کنج اتاقم داره از تو می خونه ،

شب گذشت و شده روز و هنوزم بیدارم
نه تو بودی نه تو هستی ولی دوستت دارم،

مهرداد مظاهری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.