شبهای بی تو را من , تا صبح بی قرارم

شبهای بی تو را من , تا صبح بی قرارم
هی می نویسم ازتو ,هی واژه می شمارم

بی روی ماهت ای عشق آرامشی نمانده
پایان نمی رسد شب , یلداست روزگارم

ابراز عشق کردن , یک اشتباه محض است
کردی رها مرا چون  دیدی به تو دچارم

ساقی بیار باده پر کن پیاله ام را
از عشق مست مستم , از دوریش خُمارم

پائیز رفت و سرما , پیچیده در تن باغ
یک تک درخت خشکم , در حسرت بهارم

می گفت عقل روزی  از عشق بر حذر باش
این راه پر خطر را  تا وصل رهسپارم

میمیرم آخر ای عشق , با این امید , روزی
شاید بیایی حتی , یک لحظه بر مزارم


شهرام_آذین

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.