ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هوای حوصله ابری و تار و غمگین است
اگر چه یاد تو طعمش همیشه شیرین است
به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت
بجای گریه به چشمم دو رود خونین است
غزل همیشه به یاد تو می سرایم من
هنوز شعر من از نامت عطرآگین است
کلافه ام من از این روزگار بی تو ، بگو
بغیر شانه ی مهرت چه چیز تسکین است؟
چه بی شمار تو در خواب من نمایانی
که ذکر نام تو هر شب شبیه تلقین است
بپرس حال مرا گه گداری از شعرم
که حال من ز فراق تو بیت پایین است
شب است و بغض گلوگیر و دفتر شعری
فضای خانه پر از ابر و دود تدخین است
در انتظار طلوعی ز مشرق عشقم
و چشم من به دعاهای مرغ آمین است
شهرام آذین
نباشد چاره ای در عشق غیر از انتظار , آری
ندارد راه بی پایان آن غیر غبار, آری
بیابان تا بیابان در پی معشوق باید رفت
نمی ماند به دلها یک دم آرام و قرار, آری
خزان و سوز سرمای زمستان رخت می بندد
دلت را گرم کن با یاد گلهای بهار, آری
می آید آن که باید چشم در راهش بمانی تو
اگر باشی به راه عشق چون کوه استوار, آری
اگر چه ظلم گسترده است در عالم سیاهی را
جهان را سبز خواهد کرد روزی تک سوار, آری
(دراین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند,ناز آرند)
به پای عشق باید جان کنی هر دم نثار, آری
دل من می تپد هر ثانیه در حسرت دیدار
نباشد چاره ای در عشق غیر از انتظار , آری
شهرام_آذین
بر آستانه ی عشقت در آستان جهان
سپرده ام دل خود را به دستهای زمان
در آیه آیه ی چشمت هزار تفسیر است
که ترجمان قشنگی ز عشق کرده بیان
کنون که عشق مجازی چو برگ پاییزی است
تویی نشسته به قلبم در این هجوم خزان
همیشه ناله ی من با سکوت همراه است
حکایت همه ی قصه های عشقِ نهان
مرا اسیر گرفتی به لشگر مویت
ببند دست مرا و بکش کران به کران
به بوسه ختم کن این عاشقانه را حالا
که ناتمام نماند غزل میان دهان
نوشتم از تو و گیسو و چشم و لبهایت
و وصف العیش من اینگونه می رسد به بیان
(مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق)
حلول می کند آری همیشه در تو عیان
شهرام_آذین
شبهای بی تو را من , تا صبح بی قرارم
هی می نویسم ازتو ,هی واژه می شمارم
بی روی ماهت ای عشق آرامشی نمانده
پایان نمی رسد شب , یلداست روزگارم
ابراز عشق کردن , یک اشتباه محض است
کردی رها مرا چون دیدی به تو دچارم
ساقی بیار باده پر کن پیاله ام را
از عشق مست مستم , از دوریش خُمارم
پائیز رفت و سرما , پیچیده در تن باغ
یک تک درخت خشکم , در حسرت بهارم
می گفت عقل روزی از عشق بر حذر باش
این راه پر خطر را تا وصل رهسپارم
میمیرم آخر ای عشق , با این امید , روزی
شاید بیایی حتی , یک لحظه بر مزارم
شهرام_آذین
اگر چه عشق در آغاز سهل و آسان است
فضای سینه ی عاشق شبیه طوفان است
برای عاشقِ دور از نگارِ خود , تنها
حضور دلبرِ دلداده همچو درمان است
همیشه کافریِ عشق, کیش معشوق است
مرام عاشق زار , همطراز ایمان است
از آن زمان که تو رفتی هوای من ابری است
و چشمهای من هر شب مسیر باران است
بدان که لاف زدی عاشقی , ندانستی
کسی که دل به تو داده خراب و ویران است
فریب خورده ام آری به سیبِ لبخندت
فریب خوردن آدم , خواص انسان است
(خیالِ روی تو در هر طریق همره ماست)
برای تو اگر این عشق رو به پایان است
شهرام آذین