تو پادشاهی و من مستمند دربارم

تو پادشاهی و من مستمند دربارم

مگر تو رحم کنی بر دو چشم خونبارم

مرا اگر به جهنّم بیفکنی ای دوست

هنوز نعره برآرم که دوستت دارم

ردای عفو برازنده ی بزرگی توست

وگرنه من به عذاب تو هم سزاوارم

امید من به خطاپوشی تو آنقدر است

که در شمار نیاید گناه بسیارم

تو را به فضل تو می خوانم و امیدم هست

اگر به قدر تمام جهان خطاکارم

سجّاد سامانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.