ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مرد سبز رویاهایم
تنها دستی را که گرفت من نبودم
او بود و او
بی آنکه بدانم چرا
من بودم ، بی او
با نگاهی نگران تنها
ماندم ...
رفتن را به دیوار خاطره آویخت
و اینک
حسرت نمیبرد مرا
اه نمیکشد
دنیای وارونه ام را
ولی
زمستانیست سوزناک
هوهوی باد سوی آه میبرد مرا
مژگان کریمی
برقص
بر سِنِ آبی دریاچه ی زندگی
چون قویی عاشق
انچنان که رد پایم در خاطراتت
حک شود ...
کریمی مژگان
جادوی برق نگاهت را...
طلوعیست زرین؛
در هر نفس,
و دنیا سرمست از؛
طره ی گیسویی ,
در دست نوازشگر باد !
رقصان
مژگان_کریمی
در برگ ریزانِ دلم ...
به تماشا مینشینم؛
پرواز کبوتر عشق را,
به امید ساختن آشیان !
از حصار تنهایی
مژگان_کریمی
مسافری از جنس بلور...
شاهدِ پیوندِ دل و دیده !
کِل میکشند ؛
لبهای لرزان,
مُهر سکوت .
شاید وقتی دیگر
مژگان_کریمی
به تماشا نشسته ام ...
غروب آتشینِ
ساحل را ؛
در هجوم دلشوره ها
بس نگرانم میکند ؛
تصور آینده ؟!
سکوت این خفقان
را ؛
با پرتاب سنگریزه ای
میشکند ؛
و
صحنه غرق گشتن رویایی را در گرداب می نمایاند!
از رویاهایم دست میشویم
و از دریچه خوشبختی مینگرم!
چهره دلبندم را
مژگان_کریمی