آن روزها رفتند

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها، بیکدیگر
آن بام‌های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه‌های گیج از عطر اقاقی‌ها
آن روزها رفتند...

فروغ فرخزاد

شاید اگر تو اینجا بودی؛

شاید اگر تو اینجا بودی؛

اشک‌هایی را که حالا توی چشمانم با زحمت نگه می‌دارم روی دست‌هایت می‌ریختم.


فروغ فرخزاد

پاییز ای سرود خیال انگیز

پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار...

شب می‌آید

شب می‌آید
و پس از شب تاریکی
پس از تاریکی
چشم‌ها
دست‌ها

مثل دانه ای که نور را

مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش..!

" فروغ فرخزاد "

در آسمان ملول

در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد
تو را صدا کردم
تو را صدا کردم

فروغ فرخزاد

دوست دارمش…

دوست دارمش…
مثل دانه‌ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده‌ای که اوج را
دوست دارمش…

فروغ فرخزاد

تنِ صدها ترانه می‌رقصد

تنِ صدها ترانه می‌رقصد
در بلـــــورِ ظریـــــفِ آوایــــم
لذتــــی ناشناس و رویـــــا رنگ
می‌دود همچـــو خون ، بــــه رگهایم

فروغ فرخزاد

آیا زمین که زیر پای تو می‌لرزد

آیا زمین که زیر پای تو می‌لرزد
‏تنهاتر از تو نیست؟
‏پیغمبران، رسالت ویرانی را
‏با خود به قرن ما آوردند.
این انفجارهای پیاپی،
‏و ابرهای مسموم،
‏آیا طنین آیه‌های مقدس هستند؟