مهربانی ,شده موج

مهربانی ,شده موج
زده بر ساحل دل,
نقش یک قلب
میان کف و شن؛
وه, چه زیبا شده
این خط اُریب
وسط این همه غم
می توان باز شنید

ساز یک ضرب آهنگ
با همه دلتنگی ,
می توان نجوا کرد
تا ابد این عشق را
می شود باز رسید
بر سر نقطه کور,
عمر هم کوتاه نیست
تو اگر فرض کنی
قد یک لحظه مهر
فرصت هست...

سپیده رسا

پر گشودم با شوق,بر سرکوچه عشق

پر گشودم با شوق,بر سرکوچه عشق
من ,سپیده ی طوسی رنگ,
چشمتان روشن ,شعرهای دفترم
هاله مهر در سپید عاشقی
تابش خورشید بر سطریخ زده,
پژواک اشک واژه ها...
ردقلم,شعرطرب,
قطره قطره ,رقص کنان

افتاده برقلب سفید...

سپیده رسا

برگشتم به روزهایی

برگشتم به روزهایی
که از سطر بیرون می زد
پای شعرهایم
نگفتی؛ تو نباشی
کلمات کودتا می کنند
مرز واقعیت تا
خیال را,یک تنه
فتح می کنند.
آنوقت من می مانم
و یک پاراگراف دلتنگی...


سپیده رسا

مرابه من برگردان...

رها و رقصان
چرخ می زنم
مست می شوم
در جمعیت طالب
با سکوتی از عمق,


پاهایم را می کشانم
با ضرب آهنگی از عشق
بر خاطراتم ؛

دست هایم آزاد,
چشمانم بسته,

به قدر لحظه ایی
در خلأ, که
خودم باشم

که برقصانیم,

تا بشکنم
ویران کنم؛
این هجم رقت بار
مستیِ جان را ,


به سازی کوک کوک
ببین مرا
کجاست این منِ
شبیه ی من؟!

مرابه من برگردان...

سپیده رسا