ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سوار موج بارشِ شهاب های عاشقی
تو همنشین غنچه های قرمز شقایقی
سپاه تشنگان به هیچ ساحلی نمی رسد
ولی نه لحظه ای که تو میان اهل قایقی
کبوتری که غرق خون به منزلت رسیده ای
نوید بر دمیدن نسیم صبح صادقی
برای قلب عاشقی که انتظار می کشد
تو تیک تاک دلپذیر آخرین دقایقی
تو ماه نه، پدیده نه، صدای ناشنیده نه
ستاره ای که روی نیزه های خفته ناطقی
میان کهکشان تیره در شب سیاه غم
تو چشم های سبز انعکاس نور طارقی
اگر قیامت آسمان گدای مرحمت شود
تو بر فراز موج ابرها سفیر خالقی
بگو مسافران کشتی نجات خویش را
که ناخدای گنج های مخفی حقایقی
نه هیچ کس شبیه تو، نه تو شبیه هیچ کس
که یک تنه به پرچم سپاه کفر فائقی
فرشته ی شهیدها، قسم به باغ بیدها
برای پادشاهی جهان فقط تو لایقی
سمیه عادلی
میان موج موی تو خورشید، آبشار شده است
به چشم خیس گمشدگان ماه، تک سوار شده است
سکوت جاودان تو بر نخل های خفته عیان کرد
که خمسِ زندگانی پروانه ها بهار شده است
به گوش حلقه های گل سرخ، بادِ بادیه سر داد
کنار باغ سبز تو دریاچه برقرار شده است
سر نمازِ صبحِ تو سجاده آب های زلالی ست
که با نگاه کردنِ آن پلکِ غم خمار شده است
درون کاسه های عطشناکِ چشمِ خشک شده ات
دوباره قبل وقت اذان، اشک سفره دار شده است
پرنده ی غریب مهاجر، زمین که هیچ، سماوات
به پای فرق خون شده ات رنگ لاله زارشده است
میان عطر تازه ی نان، کوفه بغض کرده ی مردی ست
که صبح روز نوزدهم راهی قرار شده است
سمیه عادلی
درخت کوچک آلوی من
غصه نخور
وقتی فصل بهار بیاید
تو دوباره به بار می نشینی
و گنجشک ها
در حیاط خانه ی مادربزرگ
بازهم لابه لای شاخه هایت لانه می سازند
اما
بهار به جای فصل
برای من نام جاییست
که بین کودکی
تو را در آن
با آب پاش قرمز رنگم
آبیاری کرده ام
بهارِ من
مصادف روزیست که پدر
برای من و فریبا
رویاهای صورتی خرید
تا گل های پیراهن مادر را
غرق عطر شب بوها کند
اگر من بتوانم
بر امتداد شاخه های آبی تو
به اهتزاز دربیایم
دوباره
به خانه ی خالی ما بهار خواهد آمد
درخت کوچک آلوی من
سمیه عادلی
درخت کوچک آلوی من
غصه نخور
وقتی فصل بهار بیاید
تو دوباره به بار می نشینی
و گنجشک ها
بازهم لابه لای شاخه هایت لانه می سازند
اما
بهار به جای فصل
برای من نام جاییست
که در کودکی
تو را در حیاط خانه ی مادربزرگ
با آب پاش قرمز رنگم
آبیاری کرده ام
بهارِ من
مصادف روزی ست که پدر
برای من و فریبا
رویاهای صورتی خرید
تا گل های پیراهن مادر را
غرق عطر شب بوها کند
اگر من بتوانم
بر امتداد شاخه های آبی تو
به اهتزاز در بیایم
دوباره
به خانه ی خالی ما بهار خواهد آمد
درخت کوچک آلوی من
سمیه عادلی